|
|
||
|
واسه دل سنگته ... که من میخوام ترکت کنم ...! میرم ولی به یادتم ... فراموشت نمیکنم ...! هرچی کنی هرچی باشی ... من تو رو خیلی دوست دارم ...! اما عاشقت داره میره ... نمیتونه پیشت باشه ...! آخرین حرفش اینه : خدا نگهدارت باشه ...!
طفلک دل من ... این مرغ عاشق ... که عمری بی عشق ... رفت عاشقانه... چه تنها چه خسته... به دشتی غریبانه ... پر ریخت ناباورانه ...!
برای رسیدن به تو برای تو خود بالها ساختم زندگی را در قمار عشق تو من بارها باختم
بالهایم در آسمان سرد دلت شکست بار غم بر روی شانه هایم نشست
به تو گفتم یاورم باش میان اینهمه دیوار روی قلب من نوشتی یار من خدا نگهدار
کنون بی بال و پرم در درون این قفس همچنان سرمست دیدارم دیدار یک هم نفس
این روزها دلم آنقدر نازک شده است که :
به حرفی به رو گرداندنی نمی شکند !
خــــــــــرد می شود !
از آنچه به دست می آورم زود دلزده می شوم !
چه خوب که تورا به دست نیاورده از دست دادم !
اینگونه ... همواره ...
دلبسته ات خواهم ماند ...!
چشم چشم دو ابرو ، نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم ؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دو تا گوش ، یه دست باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو ، یادم تو را فراموش چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من
دست دست دو تا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا من من یه عاشق ، همون سارای سابق
تو تو يه دل سنگ ، گذاشتی منو دل تنگ...!
|
|
|